ابراهيم عاملي ( موثق )

155

تفسير عاملي ( فارسي )

و گفتند : خدا را بآشكارا بما بنما . پس بسزاى ستم ايشان [ كه اين خواسته شان ستمى بر خودشان بود ] برقى ز آسمان گرفتشان و پس از رسيدن اين نشانه هاى نمودار گوساله را خداى خود گرفتند و ما از اين كار ايشان درگذشتيم و به موسى دليلهاى روشن بر درستى دعواى او داديم 154 . و براى انجام پيمانشان بفرمانبرى كوه طور بر بالاى سر آنها بلند كرديم و گفتيم : به زانو درآمده به صورت سجده از در معبد درون شويد و بروز شنبه ستم نكنيد [ كه دست به شكار ماهى دراز كنيد ] و از آنها پيمان سخت گرفتيم 155 . پس به پيمانشكنى آنها و كافر شدنشان بنشانه هاى حقّ و به ناروا پيامبران كشتن [ گرفتار صاعقه و كوه طور شدند ] و هم بر اين گفتار - شان كه دلهاى ما پوشيده از خرد بود [ و نيازمند بموسى نباشيم ] با اينكه خدا بدنبال كفرشان بر آن دلها مهر نهاده كه بجز اندكى ز ايشان بمؤمن نمىشوند [ و نيز شايسته ى آزار شدند ] براى بيدينى و سخنى بتهمت بزرگ بر مريم گفتن . [ باز گرفتارى آنها از اين بود كه ] گفتند 157 : ما مسيح عيساى مريم را كشتيم با اينكه نه او را كشتند و نه بدار آويختند بلكه بر آنان پوشيده ماند و البتّه كسانى كه در كار مسيح اختلاف كردند از او دو دل بودند و آگاهى نداشتند بجز بدنبال گمان رفتن و پندار سخنى گفتن « 1 » كه بيقين او را نكشتند . 158 بلكه خدا او را بسوى خود

--> ( 1 ) قدماى مسيحيان در كشته شدن حضرت مسيح ( ع ) اختلاف داشتند در پاره اى اناجيل چنان آمده كه اصلا آنحضرت كشته نشد با آنكه اگر كسى در شهرى كشته شود از كثرت توجّه مردم به اين امور و حسّ كنجكاوى آنان مخفى نخواهد بود ، خصوصا بدار آويختن ، لكن چون نويسندگان انجيل متوارى شدند و به زبان غربا در شهر غربت آن را نوشتند و مردم غريب در بيت المقدس نبودند تا از حقيقت كشته شدن يا نشدن آنحضرت آگاه باشند نويسندگان انجيل به آزادى تمام هرچه مصلحت دانستند نوشتند ، بعضى قائل به كشته شدن و بعضى به دار آويخته شدن و به صورتى كه بعدا خواهد آمد و اينان باك نداشتند كه چه مىنويسند و سيصد سال پس از حضرت مسيح مجلسى تشكيل دادند و دانشمندان آنها يعنى نصارى با يكديگر مشورت كردند كه چگونه بايد اختلاف در اين امور را برانداخت . رأيشان بر اين شد كه از ميان انجيلها چهار انجيل انتخاب كنند و مطالب آنها را صحيح دانند و ما بقى كه حدّ و حصر نداشت باطل دانند و كشته نشدن آنحضرت در انجيلهاى مردود قرار گرفت و غير رسمى شد . ( مصحح ) « اقتباس از كتاب راه سعادت در اثبات نبوّت »